|
|
|
|
|
ان یکی می دید خواب اندر چله در رهی ماده سگی بد حامله ناگهان اواز سگ بچگان شنید سگ بچه اندر شکم بد ناپدید بس عجب آمد و را آن بانگ ها سگ بچه اندر شکم چون زد ندا سگ بچه اندر شکم ناله کنان هیچ کس دیدهست این اندر جهان چون بجست از واقعه آمد به خویش حیرت او دم به دم می گشت بیش در چله کس نی که گردد عقده حل جز که درگاه خدا عزوجل گفت یا رب زین شکال وگفت وگو در چله وامانده ام از تو بر من بگشای تا پران شوم در حدیقه ذکر و سیبستان شوم امدش اواز هاتف در زمان کان مثالی دان زلاف جاهلان کز حجاب و پرده بیرون نامده چشم بسته بیهوده گویان شده بانگ سگ اندر شکم باشد زیان نه شکار انگیز و نه شب پاسبان از هوای مشتری و گرم دار بی بصیرت پا نهاده در فشار ماه ندیده نشانها می دهد روستایی را بدان کز می نهد از برای مشتری در وصف ماه صد نشان نادیده گوید بهر جاه از هوای مشتری بی شکوه مشتری را باد دادند این گروه هین مکش هر مشتری را تو به دست عشق بازی با دو معشوقه بدست حرص کورت کرد و محرومت کند دیو همچو خویش مرجومت کند مشتری را صابران دریافتند چون سوی هر مشتری نشتافتند سخن گفتن با کسانی که بغیر سخن خود به سخن دیگران ارزش قائل نیستند جایز نیست |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 12:0 توسط بهلول
|
|
||