تبليغاتX
بهلول
یا معروف کرخی از صوفی بودن خود توبه کرد؟
اخبار
حکایتی به نقل از سایت اختصاصی حضرت آیت الله صافی گلپایگانی:
چند روز گذشت؛ اما دريا هنوز هم طوفاني بود. دريانوردان با ناراحتي نزد يكي از اصحاب امام رضا، عليه السلام، به نام معروف رفتند. آنها از اوضاع نابسامان دريا سخن گفتند، و از طوفان و آشوبي كه چند روزي است در دريا به پا شده و كاسبي آنها را كساد كرده شكايت كردند. معروف به آنها گفت: هر گاه دريا طوفاني شد او را به سر معروف قسم بدهيد آرام مي‌شود! دريانوردان به دستور او عمل كردند و بهره‌مند شدند.
                                                                                      اصلا هم طنز نبود و جدی بود....
خبر اين ماجرا به امام رضا، عليه السلام، رسيد. ايشان روزي به معروف فرمود: اين مقام را از كجا آورده‌اي؟ معروف عرض كرد: مولاي من! سري كه عمري در آستانه ولايت شما فرود آمده است آيا در نزد خدا به اين اندازه قدر و ارزش نبايد داشته باشد؟! آري! معروف در ابتدا صوفي بود، اما به دست علي بن موسي الرضا، عليه السلام، هدايت شد و در ولايت پذيري و اطاعت از امام عليه السلام زبانزد شد.
(بحار الانوار ج 49 ص 262)
حضرت آیت ال...؛
از آنرو که اکثر سلاسل صوفیه، سلسله اذن و اجازه خود را به حضرت معروف کرخی می رسانند و پر واضح است که تبعیت این سلاسل از جناب معروف، به بخش اول زندگی ایشان که زرتشتی بوده، باز نمی گردد، لذا در چه زمانی و با چه مدرکی ایشان از صوفی بودن خود توبه نموده است؟ مسلماً بیان دلایل حضرتعالی باعث هدایت جمع کثیری از دراویش خواهد شد. زیرا در این میان آیت الله نوری همدانی معتقدند که جناب معروف کرخی، از دشمنان اهل بیت(ع) می باشند
.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 19:32  توسط بهلول  | 

سید ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com

 
   در پی اقدامات دشمنانه و اسلام ستیزانه گروهی از دراویش مساله دار که در راستای اهداف ‏استکباری اقدام به برخی تحرکات مشکوک علیه نظام اسلامی و دولت همیشه در سفر نموده اند، ‏شخص موسوم به باصطلاح « شیخ ابوسعید ابو الخیر» با زحمات شبانه روزی سربازان گمنام ‏امام زمان بازداشت و مورد بازجویی قرار گرفته، متن آن جهت تنویر افکار عمومی منتشر می ‏گردد.‏

النجاه فی الصدق
بازجو: نام؟
ابوسعید: ابوسعید.‏
بازجو: نام واقعی تان را بگوئید، ابوسعید نام تشکیلاتی شماست؟
ابوسعید: نه، نام واقعی من ابوسعید است. ‏
بازجو: بصورت دقیق بگوئید بوسعید مهنه کیست؟ و به کدام تشکیلات وابسته است و از کجا پول ‏گرفته و از چه زمانی قصد براندازی نظام را داشته است؟
ابوسعید: بوسعید مهنه اسم خود من است، ولی من با هیچ تشکیلاتی رابطه نداشتم.‏
بازجو: نام پدرتان را دقیقا بگوئید؟ ‏
ابوسعید: نام پدرم ابوالخیر بود و شغل عطاری داشت.‏
بازجو: آیا پدرتان زیر پوشش عطاری به جاسوسی هم می پرداخت یا فقط از معاندین نظام و ‏مرفهین بی درد بود؟
ابوسعید: پدرم وضع مالی خوبی داشت و طرفدار سلطان محمود غزنوی بود...‏
بازجو: کلیه روابط خود را با کلیه سلاطین و پادشاهان و روسای جمهور و نخست وزیران از قرن ‏پنجم تا بعد از نشست دیروز 5+1 را بیان کنید و ارتباطات خود را با دفتر فرح پهلوی و سلطنت ‏طلبان و مشروطه خواهان بگوئید و اعلام کنید که از چه زمانی با سیامک پورزند و مسعود بهنود ‏و شخص موسوم به احسان نراقی آشنا شده و از آنها پول گرفته یا به آنها پول دادید؟‏
ابوسعید: من با پدرم مخالف بودم و افرادی را که گفتید نمی شناسم.‏
بازجو: دلایل مخالفت تان را با پدرتان بگوئید و اعلام کنید که به تحریک کدام سازمان اطلاعاتی ‏با پدرتان قطع رابطه کرده و پس از قطع رابطه با ایشان به کدام تشکیلات وصل شدید؟
ابوسعید: من از اینکه پدرم پولدار بود، احساس می کردم که مطاع دنیوی جلوی دیدن حقیقت را ‏گرفته و با او مخالف بودم. با هیچ تشکیلاتی هم رابطه نداشتم.‏
بازجو: با توجه به اینکه اعتراف کردید پدرتان پولدار بود، کلیه روابط خود را با کارگزاران و ‏مفسدین اقتصادی و شهرام جزایری بیان کرده و بگوئید که از این فرد خائن و مفسد چقدر پول ‏گرفتید؟ و آن پول کجاست؟ و به چه کسانی رشوه دادید؟
ابوسعید: من با کارگزاران رابطه ندارم و آنها را نمی شناسم، و شهرام جزایری هم نمی دانم ‏کیست و از کسی هم رشوه نگرفتم و به کسی هم رشوه ندادم و فقط برای خدا کار می کردم.‏
بازجو: با توجه به اینکه اکثر همکارانی که رشوه می گیرند، برای خدا کار می کنند، موضوع ‏بحث را منحرف نکنید. و بگوئید شخص موسوم به عطار نیشابوری، آقا فرید، با شما چه رابطه ‏ای داشت؟
ابوسعید: من ایشان را هم نمی شناسم، البته شنیدم در یک کتاب چیزهایی درباره من نوشته، ولی ‏من دقیقا خبر ندارم. ‏
بازجو: با توجه به چاپ مجدد این کتاب توسط وزارت ارشاد اسلامی که نشان می دهد اظهارات ‏آقا فرید، معروف به عطار صحت دارد، دقیقا بگوئید که ایشان این جمله را برای چی نوشته است؟ ‏‏« نقل است که رئیس بچه یی را به مجلس او گذر افتاد. سخن وی شنید. درد این حدیث دامنش ‏گرفت. توبه کرد و زر و سیم و اسباب مبلغ هرچه داشت همه در راه شیخ نهاد، تا شیخ هم در آن ‏روز همه را صرف درویشان کرد.» این رئیس بچه چه کسی بود؟ آیا منظور آقا محسن یا آقا ‏مهدی هاشمی یا شهرام جزایری است؟ و بگوئید که چقدر از این رئیس بچه گرفتید و آیا از شرکت ‏توتال و نروژی ها هم پولی گرفتید یا نه؟ و اینکه گفته شده این رئیس بچه در مجلس او گذر می ‏کرد، آیا منظور همان رشوه شهرام جزایری به مجلس ششم است؟ و چقدر؟
ابوسعید: من ایشان را نمی شناختم، ولی مطمئنم که اسم ایشان شبیه شهرام نبود، افرادی که نام ‏بردید را هم نمی شناسم، ولی ایشان خودش هرچه سیم و زر داشت به من داد و رفت...‏
بازجو: به همین راحتی؟ دقیقا اقرار کنید چقدر پول گرفتید؟ و در مقابل پولی که گرفتید در ارتباط ‏با مجلس چه کاری برای این رئیس بچه کردید؟
ابوسعید: من پولی را که ایشان گذاشته بود نشمردم، ولی هر چه بود، که به صورت سیم و زر بود ‏به درویشان دادم؟
بازجو: دقیقا بگوئید که پولی که به شما داده شد سیم بود یا زر؟ اگر سیم بود چند متر بود؟ و اگر ‏زر بود تعداد سکه را مشخص کنید و آیا با دادن این سکه ها قصد افزایش قیمت سکه را در بازار ‏داشتید؟ و میزان سکه تزریق شده به بازار برای افزایش قیمت مسکن و ضربه زدن به دولت ‏یکدست چقدر بود؟ و دقیقا بگوئید که علت حمایت مالی تان از دراویش مساله دار چه بود؟
ابوسعید: من همان یک روز به درویشان پول دادم. بقیه را خبر ندارم.‏
بازجو: کلیه کمک های مالی خود را به دراویش استکباری اعلام کنید و بگوئید که اظهارات آقا ‏فرید در مورد شما که گفته است شخص موسوم به « حسن مودب» که باصطلاح خادم خاص شما ‏بود و اقرار کرده است که « هر مال که داشتیم همه در راه شیخ نهادم و به خادمی او کمر بستم.» ‏به چه دلیل گفته شده، این حسن مودب چه کسی بود؟ و رابط شما با کدام سرویس اطلاعاتی بود؟ ‏کلیه حقایق را در مورد این شخص بگوئید.‏
ابوسعید: من نمی دانم چرا آقای فرید این مسائل شخصی که بین حسن مودب و قادر متعال بود، ‏نوشته است....‏
بازجو: پس اعتراف می کنید که شخص موسوم به « حسن مودب» با شخصی به نام قادر متعال ‏رابطه داشته است، آیا قادر متعال در جریان پول های داده شده به دراویش برای ضربه زدن به ‏نظام بوده و اصولا بین شخص نامبرده و سرویس های اطلاعاتی چه رابطه ای وجود دارد؟ ‏
ابوسعید: قادر متعال نه تنها در مورد این پول ها بلکه در همه موارد کلیه اطلاعات را دارد، هیچ ‏چیزی نیست که قادر متعال نداند.‏
بازجو: کلیه اطلاعاتی را که در مورد شخص موسوم به قادر متعال دارید، و ارتباطات او با ‏دراویش را دقیقا بیان کنید، آیا قادر متعال با استکبار جهانی هم رابطه داشته است؟
ابوسعید: قادر متعال همه چیز را می داند.... ‏
بازجو: ببینم، نکنه شما منظورت از قادر متعال همون خداونده؟
ابوسعید: بله، منظورم حضرت حق است.‏
بازجو: ما رو سرکار گذاشتی؟ ‏
ابوسعید: نه، من فقط حقایق را بیان کردم.‏
بازجو: با توجه به اینکه آقای فرید موسوم به عطار نیشابوری، در مورد رابطه شما با اراذل و ‏اوباش گفته است که روزی « شیخ مستی را دید افتاده، گفت: « دست به من ده». گفت: « ای ‏شیخ! برو که دستگیری کار تو نیست. دستگیر بیچارگان خداست.» شیخ را وقت خوش شد.» دقیقا ‏توضیح بدهید که این شخصی که مشروبات الکلی مصرف کرده بود چه کسی بود؟ آیا ویسکی ‏خورده بود یا ودکای ابسولوت یا عرق سگی؟ و شما به چه دلیل می خواستید اقدام به دستگیری این ‏متهم کنید؟ و چرا بعد از اینکه این شخص از اراذل که از مخالفان طرح امنیت اجتماعی بود و باید ‏توسط نیروی انتظامی دستگیر شود، اعلام کردید که وقت شما خوش شد؟
ابوسعید: من می خواستم از یک بنده خدا دستگیری کنم...‏
بازجو: مجوز این دستگیری را چه کسی به شما داده بود؟ آیا با وزارت روابط ویژه داشتید؟ و یا ‏از طرف بازرسی ریاست جمهوری می خواستید اقدام به دستگیری اراذل و اوباش کنید؟
ابوسعید: من می خواستم به حکم وظیفه الهی اقدام به دستگیری از این شخص بی خبر کنم.‏
بازجو: آقای فرید در مورد شما اقرار کرده است که « در این مدت یکی پیراهن داشتی. هر وقتی ‏که بدریدی پاره یی بروی دوختی، تا بیست من شده بود؛ و صائم الدهر بودی، هر شب به یک نان ‏روزه گشادی و در این مدت شب و روز نخفت و به هر نماز غسلی کرد. رو به صحرا نهادی و ‏گیاه می خوردی. پدرش او را طلبیدی و به خانه آوردی و او باز گریختی و رو به صحرا می ‏نهادی.» با توجه به اقرار نامبرده که مورد تائید وزارت محترم ارشاد هم قرار گرفته، بنا براین به ‏عنوان اعترافات خود متهم یعنی شما هم تلقی می شود، دقیقا بگوئید که علت فرار شما از خانه ‏پدرتان چه بود و آیا برای تدارک مبارزه با نظام و یا فرار غیرقانونی به صحرا می رفتید، یا قصد ‏انجام تماس با عوامل مخرب ضدانقلاب را داشتید؟
ابوسعید: من به صحرا می رفتم تا از خلق بگریزم و به مجالست با حضرت حق بپردازم. ‏
بازجو: در این مجالست شما در مورد چه مسائلی گفتگو می شد و آیا اطلاعاتی هم به دشمنان نظام ‏می دادید؟ حضرت حق نام مستعار و تشکیلاتی کدام یک از اعضای گروهک شماست؟
ابوسعید: شما ایشان را نمی شناسید. من در صحرا عبادت خدا را می کردم...‏
بازجو: دقیقا توضیح بدهید که برای چه به جای اینکه برای عبادت خداوند به دانشگاه تهران یا ‏میدان ولی عصر یا خیابان های اطراف دانشگاه بروید به بیابان می رفتید؟
ابوسعید: اگر برای عبادت به دانشگاه می رفتم همه مرا می دیدند، به همین دلیل به صحرا می ‏رفتم. ‏
بازجو: شخص موسوم به ابوالقاسم قشیری در اعترافات خودش در مورد شما گفته است که « هر ‏که به مجلس ابوسعید رود مهجوری یا مطرودی بود....» دلایل این موضوع را بیان کرده و علت ‏ارتکاب جرائمی که منجر به اعلام این نظرات از سوی مشارالیه شد، بیان کنید؟
ابوسعید: آقای ابوالقاسم قشیری اوایل با من اختلاف داشتند، تا اینکه تشریف اوردند و خودشان ‏کرامات من را دیدند و این اختلافات حل شد، آقا فرید خودش در همان کتاب این مسائل را نوشته ‏است. لطفا خودتان بخوانید. ‏
بازجو: همین آقای ابوالقاسم قشیری گفته است که « سماع را معتقد نبود و یک روز به در خانقاه ‏شیخ می گذشت و در خانقاه سماعی بود...» با توجه به اظهارات نامبرده دقیقا بگوئید که اولا در ‏خانقاه می رفتید، ثانیا چرا می رقصیدید و آیا زن و مرد با هم بودند و در پارتی خانقاه اکس هم ‏مصرف می شد یا اینکه فقط رقص بود و چه نوعی بود؟ آیا باباکرم بود یا سالسا هم می رقصیدید؟
ابوسعید: سماع را درویشان در لحظات جذبه انجام می دادند. و فقط برای خدا بود.‏
بازجو: آیا اعتراف می کنید که به اسم خداوند و برای فریب افراد ساده لوح و کشاندن آنان به ‏مجالس لهو و لعب و رقص به جذب اطلاعات برای سرویس های اطلاعاتی اجانب می پرداختید؟
ابوسعید: مجالس ما فقط برای خدا بود، اطلاعاتی هم در آن رد و بدل نمی شد، اصلا کسی در این ‏موارد حرفی نمی زد؟
بازجو: پس قبول دارید که بدون اطلاع شما و با سوء استفاده از خداوند به دائر کردن مجالس لهو ‏و لعب می پرداختید و در آن بدون اینکه مطلع باشید، اجازه می دادید عوامل دشمن به انتقال ‏اطلاعات هسته ای در مورد غنی سازی اورانیوم نطنز پرداخته و با سفارت انگلیس رابطه ‏داشتید؟ آیا این موارد را کاملا تائید می کنید؟
ابوسعید: من اصلا نمی دانم که شما از چه چیزی حرف می زنید. ولی شیخی را از نطنز دیده بودم ‏که از فقرا بود و هرگز غنی نشده بود.‏
بازجو: دقیقا شرح بدهید که شیخ مورد نظر به چه دلیل غنی نشده بود و به چه دلیل با غنی سازی ‏که حق مسلم ایران بوده و مورد پذیرش اکثر کشورهای جهان نیز قرار گرفت، مخالف بود؟
ابوسعید: ما فقرا اصولا با غنی سازی مخالفیم، ‏
بازجو: آقای فرید معروف به عطار در مورد شما نوشته است که « آن فانی مطلق، آن باقی ‏برحق، آن محبوب الهی، آن معشوق نامتناهی، آن نازنین مملکت، آن بستان معرفت، آن عرش ‏فلک سیر، قطب عالم ابوسعید ابی الخیر...» به کلیه این موارد اتهامی پاسخ دهید و بگوئید که ‏ارتباطتان با عماد الدین باقی که او را برحق می دانید چیست؟ و با توجه به این که وی شما را « ‏نازنین مملکت» نامیده است، بگوئید که به چه دلیل قصد سوء استفاده از ریاست محبوب جمهوری ‏را داشتید؟
ابوسعید: من در جریان این نوشته نبودم و آقای فرید را هم نمی شناسم، گفته های ایشان را هم تائید ‏نمی کنم.‏
بازجو: آیا قبول دارید که این القاب مربوط به ریاست محبوب جمهوری اسلامی بوده است و باید ‏توسط خواهر فاطمه رجبی برای رئیس جمهور نوشته می شد؟
ابوسعید: من خواهر نامبرده و رئیس جمهور شما را نمی شناسم و نمی دانم.‏
بازجو: با توجه به اینکه شما در مورد یکی از اعضای فرقه مساله دار دراویش گفته اید که « پیر ‏گفت به مهنه آمدم و سی سال در کنجی بنشستم، پنبه در گوش نهادم و می گفتم: الله الله» علت اینکه ‏این درویش پیر به مدت سی سال زندگی مخفی اختیار کرده و در این مدت با گروهکهای مساله ‏دار در تماس بوده و با استفاده از پنبه سعی می کرد تا با رسالت صدا و سیمای جمهوری اسلامی ‏مخالف آشکار نماید، وی را معرفی و هر چه در مورد او می دانید بگوئید.‏
ابوسعید: چیزی از او نمی دانم. شیخی بود و مرد.‏
بازجو: علت قتل این پیرمرد بیچاره را توسط موساد و سیا بیان کنید؟
ابوسعید: خبری ندارم.‏
بازجو: شما در جایی گفته اید که « در دیده به جای خواب آب است مرا، زیرا که بدیدنت شتاب ‏است مرا، گویند بخواب تا بخوابش بینی، ای بیخبران، چه جای خواب است مرا» دقیقا بگوئید که ‏نام این خانم که برای دیدنش شتاب داشتید، چه بود و برای چه با استفاده از واژه « بی خبران» ‏سعی کردید به نظام اهانت کنید؟
‏.... در همین لحظه، شخص موسوم به ابوسعید ابوالخیر عصبانی شده و از جایش بلند شد، کلماتی ‏زیر لب آورد که در نوار ضیط شده مشخص نیست که دقیقا چه بوده، اما به نظر می رسد بازجو ‏را نفرین کرده باشد، یک دقیقه بعد ماموران به اتاق بازجویی مراجعه کردند و دیدند بازجو( برادر ‏موسوی با نام مستعار برادر حسینی) تبدیل به خاکستر شده و وقتی از پنجره بیرون را نگاه کردند ‏دیدند متهم در حال پرواز است...‏
مسوول پرونده: جواد ابوالفتحیان
رونوشت: به اداره اول و دوم و سوم و ناجا، نزاجا، نماجا، نهاجا و جاهای دیگر
 
  بر گرفته از پایگاه هم اندیشی دراویش:
http://darvishan.info/modules.php?
name=News&file=article&sid=160
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 19:29  توسط بهلول  | 

ان یکی می دید خواب اندر چله               در رهی ماده سگی بد حامله

ناگهان اواز سگ بچگان شنید                  سگ بچه اندر شکم بد ناپدید

بس عجب آمد و را آن بانگ ها               سگ بچه اندر شکم چون زد ندا

سگ بچه اندر شکم ناله کنان               هیچ کس دیدهست این اندر جهان

چون بجست از واقعه آمد به خویش        حیرت او دم به دم می گشت بیش

در چله کس نی که گردد عقده حل             جز که درگاه خدا عزوجل

گفت یا رب زین شکال وگفت وگو                   در چله وامانده ام از تو

بر من بگشای تا پران شوم                      در حدیقه ذکر و سیبستان شوم

امدش اواز هاتف در زمان                               کان مثالی دان زلاف جاهلان

کز حجاب و پرده بیرون نامده                             چشم بسته بیهوده گویان شده

بانگ سگ اندر شکم باشد زیان                        نه شکار انگیز و نه شب پاسبان

از هوای مشتری و گرم دار                                بی بصیرت پا نهاده در فشار

ماه ندیده نشانها می دهد                             روستایی را بدان کز می نهد

از برای مشتری در وصف ماه                           صد نشان نادیده گوید بهر جاه

از هوای مشتری بی شکوه                             مشتری را باد دادند این گروه

هین مکش هر مشتری را تو به دست            عشق بازی با دو معشوقه بدست

حرص کورت کرد و محرومت کند                      دیو همچو خویش مرجومت کند

مشتری را صابران دریافتند                              چون سوی هر مشتری نشتافتند

سخن گفتن با کسانی که بغیر سخن خود به سخن دیگران ارزش قائل نیستند جایز نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 12:0  توسط بهلول  | 

جمهوری خودمختار ضدصوفیه ایران : معرفی و شرایط پذیرش تابعیت

معرفی جمهوری خودمختار ضدصوفیه ایران
   

       محدوده جغرافیایی و سیاسی این سرزمین تمامی خاک ایران را دربر میگیرید ولی سیستم حکومتی و اتباع جداگانه ای دارا میباشد :
- این حکومت از قانون اساسی اسلامی ایران پیروی نمیکند و مسائل اساسی این حکومت مطابق فهم حاکمان آن مشخص میگردد .
- این حکومت از رهبری و قوای سه گانه جمهوری اسلامی ایران پیروی نمیکند و کاری به این چیزها ندارد .
- این حکومت از قوانین موضوعه مجلس شورای اسلامی در ایران پیروی نمیکند و حاکمان آن آنطور که خود میخواهند قانون تعیین مینمایند .
- پلیس و قوای قانونی دولتی ایران حق دخالت در مسائل مربوط به این حکومت را نداشته و در واقع زیر دست قوای قهریه دولت خودمختار ضدصوفیه بوده و عامل آنان میباشند .
- قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران حق دخالت در آنچه را به این حکومت مربوط است ندارد و در حکومت ضدصوفیه جرم و مجرم و مجازات و عدالت تعاریف خاص خود را دارا بوده و مطابق معیارهایی که از درک هرگونه بشری خارج میباشد تعریف گردیده است .
- دین رسمی این حکومت مخالفت با تصوف میباشد و با هیچ دین و مذهب شناخته شده ای مطابقت ندارد . در این دین هر عملی که در مخالفت صوفیه باشد واجب بوده و سزاوار پاداش الهی تلقی میگردد و البته دنیوی آن نیز توسط روسای حکومت زودتر ادا میگردد .
- جمعیت این کشور نامشخص است و همیشه ناگهان در محل حمله به صوفیه متراکم میشود .
- مشاغل رایج اهالی این کشور بدین شرح است : فتنه گر ، کذاب ، نطاق ، عربده کش ، فحاش ، چوب زن ، کتک زن ، تیرانداز ، تخریب چی .
- مهمترین صادرات این کشور موارد زیر میباشد : آتش و دود ، گرد و خاک ، خرابه ، مجروح ، زندانی ، ناله و نفرین ، پارکینگ ، پارک برای کودکان شیعه ، ننگ تاریخی .
پرچم و شعار : پرچم این مملکت یک تابلوی قهوه خانه ای است که همین چیزهایی که در بالا ذکر شده روی آن نقش گردیده است . در بالای این پرچم شعار « صوفی انگلیسی نابود باید گردد » نوشته شده و بطور معجزه آسایی همیشه از آن خون میچکد .

شرایط گرفتن تابعیت در جمهوری خودمختار ضدصوفیه ایران برای متقاضیان

۱. جنسیت قلب : جنس قلب درخواست کننده تابعیت باید از مواد محکم از قبیل سنگ آتشفشانی باشد .
۲. جنسیت مغز : هرگونه خاصیت نرمی در جنس مغز فرد درخواست کننده باعث رد شدن تابعیت متقاضی خواهد شد .
۳. توان جسمی : توان شخص متقاضی باید در حد قابل قبول بوده و حداقل توان شکستن سر یک مرد صوفی با یک آجر و در یک حرکت را داشته باشد .
۴. توان بینایی : شخص متقاضی باید توانایی مشاهده سبیل یک نفر را از فاصله مشخص شده داشته باشد . تبصره: توان دیدن هرگونه حقیقت دیگری باعث رد شدن تقاضای وی خواهد شد .
۵. توان شنوایی : شخص متقاضی باید توانایی شنیدن سخنان نطاق مورد نظر را داشته باشد . تبصره: توان شنیدن حرف صوفیه یا احیانا ناله و نفرین شخص مضروب باعث رد شدن تقاضای وی خواهد شد .
۶. توان ادراکی : شخص متقاضی فقط باید به آنچه به وی گفته میشود توجه کند و درک نماید که حرف دیگران مطلقا مفت و باعث نابودی اسلام و تشیع میباشد . تبصره: توان درک سخنان دیگران مخصوصا موافقان تصوف باعث رد شدن تقاضای وی خواهد شد .
۷. درصورت احراز شرایط بالا از شخص متقاضی از موارد زیر امتحان به عمل میآید که درصورت قبولی با درخواست تابعیت وی موافقت خواهد شد : کتاب خیراتیه ( یا مانند آن ) ، چند روایت علیه تصوف ، چند فتوا علیه صوفیه ، حداقل ۲۰ نوع ناسزای معقول که به درویشی مربوط باشد .
۸. به شخص مورد نظر پس از استعلام از منابع اطلاعاتی تابعیت اعطا خواهد شد .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 11:45  توسط بهلول  | 

 از وبلاگ پناه به خدا

ببر شمشیردار و روسیاهی مکرر ذغال پس از هر زمستان

زور و قدرت و نفوذ اجتماعی و سیاسی گذرا بوده و در گذشته هیچ سابقه نداشته که به کسی وفا نموده باشد که حالیه یا در آینده بنماید و دیر یا زود از صاحبش فراغت دردناکی اختیار مینماید و این را تاریخ شهادت میدهد . هر گردن کلفت زورمندی هم در عصر خودش خود را موجه و ختم روزگار فرض نموده و این نکته نیز در تاریخ مندرج میباشد .
به حوادث سخت گذشته که برای صوفیان و درویشان پیش آمده مروری نموده و بعد تصور کنید که فی المثل پنجاه سال از حال گذشته باشد . خواهید دید که حوادث امروز همان به نظر میرسد که حوادث صد سال قبل از امروز به نظر میرسد و همان گفته میشود که اکنون درباره آن گذشته میگویند . همیشه زمستان میرود و روسیاهی به ذغال میماند اما آنچه هست آتش ذغال تنور تصوف را گرم و حقانیت آن را آشکارتر مینماید . شیشه عطری است که به قصد نابودی به زمین زده میشود ولی بوی آن جهان را پر میکند .
همیشه رسمش این بوده که درویشان درویشی کنند و آنها که نادرویشند نادرویشی کنند و پروردگار عالم هم خدایی کند . آنچه هست باید صابر بود و سرانجام محتوم را در موعد مقرر درک نمود . اغلب این با رنج و تعب مومنین همراه بوده اما چه باک ؟
عقاید و اعمال و رفتار دشمنان و مخالفان تصوف همواره خلاف معیارهای هر مذهب و دین و آئین درست الهی و حتی انسانی و فطرت بشری و در عصر جدید حقوق بشر بوده و هست و خواهد بود چراکه تصوف اصل دین و فطرت و انسانیت و مخالفت با آن مخالفت با دین و فطرت و انسانیت میباشد . بزرگترین دشمنی مخالفان تصوف با دنیا و آخرت خودشان بوده چه با اینگونه اعمال خود را رسوا و خداوند و خلق را از خود منزجر و دنیا و آخرت خود را تباه مینمایند .
در تاریخ طبیعی آمده که دلیل انقراض ببر دندان شمشیری دندان شمشیر وار خودش بوده که آنقدر بزرگ شده تا سرانجام باعث نابودیش گردیده است .

http://khodabande121.wordpress.com/2007/11/19/%d8%a8%d8%a8%d8%b1-%d8%b4%d9%85%d8%b4%db%8c%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87%db%8c-%d9%85%da%a9%d8%b1%d8%b1-%d8%b0%d8%ba%d8%a7%d9%84-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%87/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 11:40  توسط بهلول  | 

 

 

      حسینیه شریعت خراب شد چون نزدیک منازل مراجع بود اماحسینیه بروجرد  خراب شد چون دور از منازل مراجع بود؟؟؟؟؟؟؟

    حسینیه شریعت خراب شد چون بااوقاف مشکل داشت ولی

    حسینیه دراویش بروجرد  خراب شد به این دلیل  که بااوقاف مشکل نداشت؟؟؟؟؟؟؟

      حسینیه شریعت خراب شد چون باشهرداری مشکل داشت  اما این حسینیه  دراویش بروجرد  به ین دلیل خراب شد که باشهرداری مشکلی نداشت؟؟؟؟؟؟

    حسینیه شریعت خراب شد چون شهر آنجا شهر امام زمان بوداما  حسینیه  دراویش بروجرد باید خراب میشد چون دوراز شهر امام زمان بود کهنبا چنین باشد؟؟؟؟؟؟

.

.

.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 13:27  توسط بهلول  | 

با تخریب حسینیه دراویش دربروجرد بحمدالله وبه حول وقوه الهی 

  1.  مسئله اشتغال دربروجرد  ۸۰٪ کاهش یافت....
  2. توم به طورقابل ملاحظه کاهش حدود۱۰۰٪مهارشد...
  3. ریشه فساد مالی رانت خواری وحتی رمین خواری در بروجرد  وسایر استانهاخشکانده...
  4. قیمت نفت افزایش
  5. ....
  6. ....
  7. ...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 13:13  توسط بهلول  | 

        

                انعکاس خبر کذب تخریب حسینیه دراویش بروجرد  در صدا وسیما

 

 

یکشنبه -  خبر ساعت ۱۴:۰۰رادیو سراسری

                     این رادیو درپایان بخش خبری خود دربخش شنیده ها درخصوص فاجعه تخریب حسنیه  دراویش بروجرد به دروغ  وبه صورت خیلی کوتاه ماجرا را فقط یک دعوای فرقه ای نسبت داد که در این ماجرا با دخالت نیروی انتظامی ماجراختم شد..... لابد دوربین آقایان درگیر مردم ستمدیده فلسطین است واز اشغالگران صهیونست ایرانی که حسینیه ها رااشغال وسپس پارکینگ میکند بی اطلاع اند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

یکشنبه ساعت ۲۰:۳۰  خبر  بیست سی - سیما

 

   بیست وسی در بخش خبرهای ویژه ی خود  از تخریب حسینیه وخاک بداری ودر نهایت آسفالت شدن  و زخمی شدن و همچنین بازداشت شدگان دراویش توسط افرادی موسوم به بسیجی چیزی به میان نیاورد فقط  آنرا بر خلاف همکاران رادیویی خود درگیری جوانان بروجردی خواند.......

البته دعوت از کودکان و نوجوانان مدارس بروجرد درشب قبل حادثه بدون اطلاع خانواده هاشان جهت شلوغی  بازار کساد  خود و جشن وپایکوبی بروی لودر را منظور داشتند و از فراخوان بسیجیان  عشایر وادارات....وجلسه به اصطلاح  توجیهی امت حزب الله که در آن به بسیجیان عزیز بدروغ  اخبار کذب از صوفیه  بافتند ومیگفتند بهنظر میرسد مستندی باشد از آوای وحش تا خبر...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 12:59  توسط بهلول  | 

حسينيه بروجرد علی رغم عدم مشکل  با  اوقاف تخریب وآسفالت شد؟؟؟

        حسينيه بروجرد علی رغم عدم مشکل  با شهرداري  وکمیسیون ماده ۱۰۰تخریب وآسفالت شد؟؟؟

نکته:حسينيه با بولدوزر و با حضور اعضاي محترم شورای شهر وشوراي تامين تخريب گرديد.

            حسينيه بروجرد علی رغم عدم مشکل  با  سایر ارگان هاي حكومتي تخریب وآسفالت شد؟؟؟

           چرا حسينيه بروجرد علی رغم عدم مشکل  با شهرداري ، اوقاف و  سایر ارگان هاي حكومتيتخریب وآسفالت شد؟؟؟

حسينيه در كنار منازل مراجع و روحانيت معظم ساخته نشده بود؟؟؟؟
شهر بروجرد مركز جهان تشيع هم نبود !!!

 

كاماندوها به ياري متحجران شتافتند و با گاز اشكاور دراويش را مجبور به خروج از حسينيه نموده ، مقاومت شجاعانه ي آنان را شكستند و ددمنشي را به نهايت رسانيدند تنها در كلانتري 11 بروجرد بيش از  250 تن در بازداشت به سر ميبرند و 300 تا 350 نفر نيز در سپاه پاسداران بازداشت شده اند. بيش از 50 نفر به شدت مجروح و بستري گرديده اند.


تمامي بازداشت شده گان دچار مشكل تنفسي شده اند.

مقاومت فقرا باعث گرديد عناصر نفوذي انجمن حجتيه در دستگاه هاي اجرايي چادر تقيه را از سر انداخته و آشكارا به ياري اخلال گران و همكاري با آنان بشتابند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 11:14  توسط بهلول  | 

بخش سوم:

     معاویه عالمان ومفتیان با تنفیذی درزیر قبای خود داشتی که پیشتر گفتیم چگونه هریک را تطمیع مینمودی. مفتیان  نیز به صدای سکه های خلیفه فتوا دادی مسلمین را ؟؟؟  هر روز فتوایی جدید...که هرکه مثلا پیاز عکه خریدی یک وجب از خاک بهشت را خریدی؟؟ ... انشالله

 

بخش چهارم:

        از دیگر فتاوی مفتیان وعلمای اسلام اینکه : گفتند علی از دین محمد خروج کرده...و نمازنمیگذارد و....او را تهمت ها دروغ های بسیار  نسبت دادی و..؟؟؟ ومردم  نیز تقلید کردندی فقها وعلمای خود را؟    

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 20:58  توسط بهلول  | 

 

قسمت دوم: اندر حکایت معاویه

            دیگر اینکه معاویه را یاران بسیاری بودی که در میان آنان چه بسیار بودند عالم نمایان ومحدثان وفقیه هانی که یا بخاطر حوران وقلمان چشم به دست معاویه داشتی ویا طمع منسب ومقام  و یا به درم ودینار.        " .....   ناریان مرناریان را جاذبند"    مصداق پیدا گشت .

واینان را هر یک فاییده ها بودی معاویه را...   

 ودر هر کار که انجام دادی هر یک را موافقت حاصل داشتی تا به مقصود حاصل آمدی.

 که مثلا چون معاویه نماز جمعه راچهارشنبه به جای آوردی و مسلمین نیز مقلد بودند وبس . چنین نمودند آنچه امام جماعت خود داشتی. ومفتیان هر یک به طریقی با معاویه فتوایی موافق داشتی...

  معاویه چنان جیب های فراخ آنان پر نمودی وشکم هایشان.. که مفتیان  خوان کرم ولد ابوسفیان فتوا استفراغ نمودی ... 

   مثلا گفتی که معاویه را امیرالمومنین ...

                                                               

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 15:50  توسط بهلول  | 

پیشگفتار:

قسمت اول: اندر حکایت معاویه

معاویه ابن ابی سفیان فقه کامل میدانست وقرآن نیز حفظ داشت.           و  همواره مردم را از عمل به قران دور میداشت.  علم ترتیل قران راپایه گذار شد چنانکه که هر که زیباتر میخواندی بر وی درم ودینار  و زر میفشاند و  وی را کرامت و بزرگی میداد واحسنت ها ماشاالله الله واکبر میگفتند .......

   و خلق نیز بدنبال خلیفه مسلمین یک صدا چنین گفتندی که:احسنت وماشالله والله واکبر .....

  وهرکه صدای خویش بالاتر آوردی  و حنجره  خویش درانیدی  وبا لهجه ادا کردی آنرا فضلی جزییل دانستی .و بهره ثواب . وجزای عظیم پنداشتی ...والله واعلم

   که صدا هرچه بالاتر به خدا وی مقربتر است..انشاالله تعالی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 10:0  توسط بهلول  |